یه شروع تازه
امروز داشتم تو اشپزخونه ظرف میشستم و دورادور هوای ثمین رو هم داشتم.تو سالن میچرخید و بیشتر هم طرف کمد تلویزیون میرفت.با اینکه دو عدد بالش گنده جلوی ضبط گذاشتم اما ازشون بالا میره و با دکمه های اون بازی میکنه و به سی دی های ثنا دست میزنه و اگه دیر بجنبی جلد اونا رو عین موش میجوه. از سه ماه پیش به باباشون گفتم این شیشه ی کمدرو بنداز.شیشه اماده ست فقط احتیاج به دو تا سوراخ داره.اما کو وقت اضافه ی بابا!! کجاااا بودم؟!آهان داشتم ادامه ی ظرفهارو میشستم که متوجه شدم صدای ثمین نمیاد.از ثنا که محو تماشای فیلم بود پرسیدم:ثمین کو؟یه نگاه به اطرافش انداخت و گفت نیست!!شصتم خبردار شد که رفته تو اتاق ثنا.دوتائی با هم دویدیم. بهههله!خانومی وسط اسباب بازیها...









